bngbng

bngbng

بایگانی ام را ترجیح داده ام همیشه

kosar
سه شنبه سی ام آذر ۱۴۰۰، 1:19
درحال بارگذاری..

فعلا تو مرحله اشک ریختم بعد میرسه به مرحله عاخه دلیلم نداشتم پس چرا؟

kosar
سه شنبه سی ام آذر ۱۴۰۰، 1:18
درحال بارگذاری..

فضا مدرسه خیلی سمه اونقدری ک مجبورم هعی خودم نباشم،هعی سعی میکنم متشخص باشم و اون روی پروییمو پشت لبخند قایم کنم که موفقم نیستم.

kosar
سه شنبه سی ام آذر ۱۴۰۰، 1:17
درحال بارگذاری..

کاش میتونستم.همش بشینم رد اشکارو دنبال کنم.

kosar
چهارشنبه بیست و چهارم آذر ۱۴۰۰، 16:59
درحال بارگذاری..

بادمجان یا بادمجون؟جان یا جون؟

 

ک م

kosar
جمعه نوزدهم آذر ۱۴۰۰، 16:11
درحال بارگذاری..

سطحی نگر»»»»»»

kosar
جمعه نوزدهم آذر ۱۴۰۰، 16:11
درحال بارگذاری..

یک کون و ممه گنده نمیتواند در اینده پشتوانه یه عمر زندگی کردن کنار هم باشه،کم کم اب و شل میشند بر اخلاق تکیه کنید.

kosar
جمعه نوزدهم آذر ۱۴۰۰، 16:9
درحال بارگذاری..

کی گفته وقت در زل زدن ب چَشمانت هدر می رود ؟  چَشمانت زندگیست، من فقط میتونم بکنمش. 

+اخرش منشوری بود ولی ب منظور اینه فقط میتونم تو چشمات زندگی کنم🤣

kosar
جمعه نوزدهم آذر ۱۴۰۰، 16:6
درحال بارگذاری..

این قلب به چع درد خورد جز عاشق شدن؟و عاشق ماندن،

نکته ظریف "عشق همش در انسان خلاصه نمیشه من حتی میتونم عمرمو در عاشق موندن به لباسی بگذرونم"

kosar
جمعه نوزدهم آذر ۱۴۰۰، 16:2
درحال بارگذاری..

پاهامون اسیر کفشه،و جورابم دستبندشه.ــــــ

kosar
جمعه نوزدهم آذر ۱۴۰۰، 16:2
درحال بارگذاری..

لبخند بزن مَرا بپاش عشقتو با لبخندت ب روم.

kosar
جمعه نوزدهم آذر ۱۴۰۰، 15:58
درحال بارگذاری..

ب این باور رسیدم وقتی یه چیزی که باعث خوشحالیته ب یه فردی میگی انرژی منفی میگیری ازززش هرچقدم خوبتو بخواد همونه، باس نگی یا واست مهم نبااااشه حالا انتخاب با خودت. 

kosar
جمعه نوزدهم آذر ۱۴۰۰، 15:56
درحال بارگذاری..

آه دلم خون است و تو بتادین میبینیش نامرد خوونه خون

kosar
جمعه نوزدهم آذر ۱۴۰۰، 15:55
درحال بارگذاری..

آه از چه بگویم کاسته شود این درد

kosar
سه شنبه شانزدهم آذر ۱۴۰۰، 18:44
درحال بارگذاری..

چند روزه رفتم تو فاز مدرسه رفتن خیلیم خوبو بده:))))

مثلا:

یا:

اینک میشه گوشی بردشو دوس داشتم

kosar
سه شنبه شانزدهم آذر ۱۴۰۰، 18:40
درحال بارگذاری..

مشکل مجازی اینه که از پشت گوشی نمیشع بوی پیراهنشو فهمید مشکله. 

kosar
سه شنبه شانزدهم آذر ۱۴۰۰، 18:38
درحال بارگذاری..

خداروشکر از فاز چس مثقالی و ناله در اومدیم الحمدلله.

kosar
جمعه دوازدهم آذر ۱۴۰۰، 20:33
درحال بارگذاری..

از جهت مهم بودن حرف مردم میتونم بگم که فقط حرفای زیباشون برام مهمه مثلا تعریفاشون از هر جهت، نمیدونم چرا. 

kosar
سه شنبه نهم آذر ۱۴۰۰، 17:57
درحال بارگذاری..

kosar
سه شنبه نهم آذر ۱۴۰۰، 17:54
درحال بارگذاری..

و جدن قهر کردن با کسایی که دوسش دارم بیشتر به خودم اسیب میزنه ولی ولکنشم نیستم👏🏻👏🏻

kosar
سه شنبه نهم آذر ۱۴۰۰، 17:53
درحال بارگذاری..

عمو و دایی هارو انکل نوشتم و الان نمیدونم به خودم چه حسی داشته باشم.

kosar
دوشنبه هشتم آذر ۱۴۰۰، 0:32
درحال بارگذاری..

من همچنان بهت بی اهمیتم و تو عین پیام بازرگانی هعی خودتو تبلیغ میکنی.

kosar
دوشنبه هشتم آذر ۱۴۰۰، 0:30
درحال بارگذاری..

شمارو با یه حقیقت منحصربه فرد رو به رو میکنم:دوره ای که به دوران نفهمیدنتون میگین خز ینی شما خرین، نه نه ببخشید شما بنی ادمین. چرا؟ چون نفهمیدنا زیباست نفهمیدنا پر بی فکریست نفهمیدنا پر پاکیست. دوره ای که فکر میکنید شجاع تر از پدرو مادرتونین این یه حرف درسته شما از خبیث بودنتون و بی معرفتی فوق العاده شجاع تر از پدرو مادرتونین. موقعی که فکر میکنید کسی مهم تر از خانواده شماست بدانید ان قدم اشتباه است و یک قدم به عقب برگردید  .  و همانچه سرانجام ما به سوی اون بالایی که دگ خیلی در حقش بد شدم چند روزی:)

kosar
دوشنبه هشتم آذر ۱۴۰۰، 0:26
درحال بارگذاری..

برمیگرده به زمانی که گفتم چقد خز بودم اونم به عالم بچگیم.

kosar
دوشنبه هشتم آذر ۱۴۰۰، 0:25
درحال بارگذاری..

برمیگرده اونم به موقعی که گفتم از دنیای بچگی خستم.

kosar
دوشنبه هشتم آذر ۱۴۰۰، 0:24
درحال بارگذاری..

بر میگرده اونم به دوره ای که همه چی یکباره از چشمم افتاد.

kosar
دوشنبه هشتم آذر ۱۴۰۰، 0:18
درحال بارگذاری..

رد اشکم را او دنبال میکند و از چونه ام لیز میخوردو بر روی زمین می افتد.

kosar
دوشنبه هشتم آذر ۱۴۰۰، 0:17
درحال بارگذاری..

پست پایینی رمزشو یجوری نوشتم که برای خودمم قفله:)

kosar
دوشنبه هشتم آذر ۱۴۰۰، 0:7
درحال بارگذاری..

برمیگردم خونه و احساس بدی در وجودمه که با دیدن اعدام یک نفر بیشتر بهم میریزم و زیبایی زندگی از ذهنم پر میکشه همه چی تیره و تاره همه چی تارو پوچه،خودمم یادم رفته.به ارامش نیاز دارم به اندکی بی فکری،مهمون میاد، هنوزم میگمو میخندم درد میکشم. 

kosar
دوشنبه هشتم آذر ۱۴۰۰، 0:3
درحال بارگذاری..

امروزم گند شروع شد،دیرم شده بود دویدم و دویدم برای اینک اگ ببینه من نیستم گریه میکنه و فک میکنه بد قولم،دندونام همه اتصالی کرده بودن پاهام سست بودن و سرم به شدت دیر میکشید اما با توانی که تو تنم بود میدویدم و اخر به موقع رسیدم و دیدم کنار دوستشه و نگاهش داره میچرخه تو ادما که با دیدنم لبخندی گنده تو صورتش هویدا میشه به زور لبخند میزنم و به مادر دوستاش سلام میکنم تو راه میگمو میخندم و درد میکشم.