فعلا تو مرحله اشک ریختم بعد میرسه به مرحله عاخه دلیلم نداشتم پس چرا؟
فضا مدرسه خیلی سمه اونقدری ک مجبورم هعی خودم نباشم،هعی سعی میکنم متشخص باشم و اون روی پروییمو پشت لبخند قایم کنم که موفقم نیستم.
کاش میتونستم.همش بشینم رد اشکارو دنبال کنم.
سطحی نگر»»»»»»
یک کون و ممه گنده نمیتواند در اینده پشتوانه یه عمر زندگی کردن کنار هم باشه،کم کم اب و شل میشند بر اخلاق تکیه کنید.
کی گفته وقت در زل زدن ب چَشمانت هدر می رود ؟ چَشمانت زندگیست، من فقط میتونم بکنمش.
+اخرش منشوری بود ولی ب منظور اینه فقط میتونم تو چشمات زندگی کنم🤣
این قلب به چع درد خورد جز عاشق شدن؟و عاشق ماندن،
نکته ظریف "عشق همش در انسان خلاصه نمیشه من حتی میتونم عمرمو در عاشق موندن به لباسی بگذرونم"
پاهامون اسیر کفشه،و جورابم دستبندشه.ــــــ
لبخند بزن مَرا بپاش عشقتو با لبخندت ب روم.
ب این باور رسیدم وقتی یه چیزی که باعث خوشحالیته ب یه فردی میگی انرژی منفی میگیری ازززش هرچقدم خوبتو بخواد همونه، باس نگی یا واست مهم نبااااشه حالا انتخاب با خودت.
آه دلم خون است و تو بتادین میبینیش نامرد خوونه خون
آه از چه بگویم کاسته شود این درد
مشکل مجازی اینه که از پشت گوشی نمیشع بوی پیراهنشو فهمید مشکله.
خداروشکر از فاز چس مثقالی و ناله در اومدیم الحمدلله.
از جهت مهم بودن حرف مردم میتونم بگم که فقط حرفای زیباشون برام مهمه مثلا تعریفاشون از هر جهت، نمیدونم چرا.
ری دَم
و جدن قهر کردن با کسایی که دوسش دارم بیشتر به خودم اسیب میزنه ولی ولکنشم نیستم👏🏻👏🏻
عمو و دایی هارو انکل نوشتم و الان نمیدونم به خودم چه حسی داشته باشم.
من همچنان بهت بی اهمیتم و تو عین پیام بازرگانی هعی خودتو تبلیغ میکنی.
شمارو با یه حقیقت منحصربه فرد رو به رو میکنم:دوره ای که به دوران نفهمیدنتون میگین خز ینی شما خرین، نه نه ببخشید شما بنی ادمین. چرا؟ چون نفهمیدنا زیباست نفهمیدنا پر بی فکریست نفهمیدنا پر پاکیست. دوره ای که فکر میکنید شجاع تر از پدرو مادرتونین این یه حرف درسته شما از خبیث بودنتون و بی معرفتی فوق العاده شجاع تر از پدرو مادرتونین. موقعی که فکر میکنید کسی مهم تر از خانواده شماست بدانید ان قدم اشتباه است و یک قدم به عقب برگردید . و همانچه سرانجام ما به سوی اون بالایی که دگ خیلی در حقش بد شدم چند روزی:)
برمیگرده به زمانی که گفتم چقد خز بودم اونم به عالم بچگیم.
برمیگرده اونم به موقعی که گفتم از دنیای بچگی خستم.
بر میگرده اونم به دوره ای که همه چی یکباره از چشمم افتاد.
رد اشکم را او دنبال میکند و از چونه ام لیز میخوردو بر روی زمین می افتد.
پست پایینی رمزشو یجوری نوشتم که برای خودمم قفله:)
من مردنم می اید
برمیگردم خونه و احساس بدی در وجودمه که با دیدن اعدام یک نفر بیشتر بهم میریزم و زیبایی زندگی از ذهنم پر میکشه همه چی تیره و تاره همه چی تارو پوچه،خودمم یادم رفته.به ارامش نیاز دارم به اندکی بی فکری،مهمون میاد، هنوزم میگمو میخندم درد میکشم.
امروزم گند شروع شد،دیرم شده بود دویدم و دویدم برای اینک اگ ببینه من نیستم گریه میکنه و فک میکنه بد قولم،دندونام همه اتصالی کرده بودن پاهام سست بودن و سرم به شدت دیر میکشید اما با توانی که تو تنم بود میدویدم و اخر به موقع رسیدم و دیدم کنار دوستشه و نگاهش داره میچرخه تو ادما که با دیدنم لبخندی گنده تو صورتش هویدا میشه به زور لبخند میزنم و به مادر دوستاش سلام میکنم تو راه میگمو میخندم و درد میکشم.